الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
430
الغدير ( فارسى )
شنيدند و شهادت دادند . - هرگاه به احوال دختر پيامبر ، زهراى بتول بنگرى كه چگونه پس از پيامبر حقّش غصب شد . - و فاجعهء جانگداز امام حسن بزرگوار عليه السّلام را كه چگونه خانهنشين شد و دلها را داغدار و چشمها را اشكبار ساخت . - و سوك و اندوه قتل حسين عليه السّلام را كه چون او هيچ كسى با نيرنگ به قتل نرسيده است . - آنگاه كه او را در كربلا به خاك هلاك انداختند ، و ياران و فرزندانش را كشتند . - و زنان آل محمّد را به اسيرى گرفتند و سوار بر شتران سرخموى همهجا گرداندند . - هرگاه به اين منظرهء جانگداز بنگرى كه زنجير بر گردن حضرت سجاد عليه السّلام انداختند ، و سر بزرگوار حسين عليه السّلام را پيش روى آن حضرت قرار دادند . - و احوال نه تن ديگر از امامان عليهم السّلام را مطالعه كنى كه چگونه مخالفان به مقابله با آنها برخاستند و به خصومت با آنان كمر بستند . - و سرانجام ، همگى يا مطرود يا مسموم و يا محبوس شدند و زنجير بر گردن داشتند . - براستى اذعان خواهى كرد كه هيچيك از اين مدعيان مسند خلافت پيامبر و مخالفان خاندان او ، پايگاه شريفى نداشتند ، و به مراد خود نرسيدند . اين ابيات نيز از اوست : - بشتابيد به سوى آن نورى كه تابندگى فراوان دارد ، و خدا آن سرزمين سرسبزى را كه همواره امن است ، جاويد نگهدارد . - اى كسى كه در راه بدبختى قدم مىزنى ، ما اين نور تابنده را ديديم و از ديگر هواها دست كشيديم . - ما در برابر دعوت هواى نفس استقامت كرديم و به راه نور شتافتيم ، و اگر اين شيفتگى نبود ، به اين راه نمىافتاديم . - رهروان بيرون آمدند ، و رمز و راز اشكهاى ما را دريافتند و من به سعد گفتم : آيا آن حقيقتى را كه ما مىبينيم ، تو نيز مشاهده مىكنى ؟